محترما!

بعد از فروپاشی رژیم تندرو طالبان و روی کار آمدن حکومت جدید با افراد تحصیل کرده و کارفرما ما مرکبها (خرها) آرزو داشتیم تا این حکومت حداقل در زمینه حقوق حیوانات بلا ده پس دیگران مخصوصا مرکب ها که همیشه یار و یاور و خدمتگار این ملت بوده کاری انجام بدهد، از مبدأ پيدايش زمین و انسان و بعداً افغانستان ما همیشه از جمله خدمتگاران دست به سینه انسانها و باشندگان این سرزمین بوده ایم که تاریخ بر آن شهادت داده است و میدهد، ولی متاسفانه افغانها همیشه در پهلوی اینکه خدمات مارا نادیده گرفته اند حقوقی هم برای ما قایل نیستند، که این موضوع را بعد از مطالعه قانون اساسی، حقوق مدنی و فردی این کشور دریافتیم.

در صورت نه رسیدن به خواهشات ذيل ما مرکب ها توسط این نامه اعلان باز نشستگی نموده دیگر کار های شاقه روزمره را انجام نخواهیم داد.

۱: مرکبها باید به اسم مرکب شناخته شوند، کلمه خر در پهلوی اینکه به تنه و جسه ما نمیخورد و ناخوشایند است حال تقریباً به اسم عام تبدیل شده است مثلاً: خربوزه، خرگوش، خرکار، خرزور، خرخور و امثالهم

۲: برای اینکه از زحمات و کشته شده های ما قدردانی شده باشد ما خواهان نامگذازی یکی از چهارراهی های مرکز به چهاراهی مرکب میباشیم. باید فراموش نشود که در جنگ های چند دهه اخیر ما مرکبها بودیم که بار سنگین صلاح های سقیله و خفیفه را بدوش کشیده و به جهبه های جنگ انتقال میدادیم که در این راه جان دها مرکب به اثر حمله دشمن و یا بار سنگین گرفته شد.

۳: ارتباط اسم مرکب (خر) با حالات تناسلی و استفاده از آن برای دشنام دیگر قابل تعمل نیست.

۴: برای مالکین ما باید کورس های آموزشی استفاده از مرکب دایر گردد.

۵: کمیسيون خشونت علیه مرکبها تدویر گردیده و از تیله نمودن مرکب های مسن مقابل موترها در شهراه های افغانستان جلوگیری نماید.

۶: قبل از انتقال مواد غايطه برای ما پوز بند (ماسک) داده شود.

۷: صدا کردن سیاسر های ما به نام های هیشوریا رای و پرتی زنتا توسط افراد مجرد و استفاده برای کار از آنها توسط افراد مجرد در ولایات ممنوع قرار داده شود.

۸: ماده هفتم چون مستقیماً با ناموس ما ارتباط دارد جدی تر پیگری گردد،

۹: بالای ماده های هفتم و هشتم غور گردد.

۱۰: ماده های هفتم، هشتم و نهم خیلی مهم میباشد.

در اخیر پیروزی دوباره بعضی از شما عزیزان را تبریک گفته، آرزومندیم تا به پیشنهادات ما احترام و سریع تر عمل نموده دیگر مارا با وعده های چرب و رخصتی های طولانی خر نسازید.

نوت: لطفاً بالای ماده های هفتم، هشتم، نهم و دهم عاجل و جدی تر عمل گردد.

کرزی و پول نقد

26 Oct 2010 موضوع: دسته‌بندی نشده

بعضی از کارمندان ریاست جمهوری علت چاغی خویش را به گردن روغن غیر صحی شمع بناسپتی مینداختند ولی امروز رئیس صاحب دولت با افتخار جُل این چاغک ها ره از او کشید و ادعا های کارمندان کلوله را تکذیب نموده فرمودند که علت اصلی و اساسی این وزن گرفتن ها کمک های بشر دوستانه کشور همسایه و دوست ایران است.

کشور همسایه و دوست خیلی صمیمی افغانستان در پهلوی اینکه با برادران ناراضی مان (طالبان) کمک های از قبیل راکتک، مرمی گک، تفنکچه کگ و صلاح های سقیله گگ میکند، با کمک های نقدی خویش با کارمندان ریاست جمهوری در داخل و خارج طیاره در بین پاکتک یا بغچه هم این کشور را یاری نموده شرمنده میسازد.

رئیس صاحب در حالی که دستان خویش را بهم میمالیدند اضافه نمودند که کمک های بشر دوستانه ایران تنها با تفنگ و پول نقد خلاصه نمیشود این کشور دوست در عرصه های صحت، بازسازی، شهرسازی، و هوانوردی هم با ما یاری کرده و میکند.

صحت:

همانطوریکه ذکر نمودیم دست داشتن کشور دوست و همسایه در وزن گرفتن کارمندان کاخ ریاست جمهوری یکی از مثال های قابل ملاحظه همکاری ایران در عرصه صحت در افغانستان و مخصوصا کاخ ریاست جمهوری میباشد، این کشور با چاغ نمودن کارمندان ریاست جمهوری آبروی ما را بجا کرده و حال با افتخار از مهمانان چاغ کشور های خارجی استقبال کرده میتوانیم.

باز سازی:

با به نگذاشتن مهاجرین افغان به ادامه تحصیل و عملی نمودن ایشان به مواد مخدر تنها هدف کشور دوست از پرکار و کم خور تربیه نمودن این افراد بوده که در عرصه بازسازی کشور خیلی مفید تمام خواهند شد، این افراد آنقدر تعلیم دیده شده اند که حال در عین کار نان نه بلکه یک پلی چرس و به عوض يک سیخ کباب با یک سیخ و سنگ اکتفا مینمایند، ناگفته نماند که کم خوری ایشان بالای اقتصاد کشور هم تاثیر بسزای دارد.

شهر سازی:

قوه های کاری تربیه شده درکشورهمسایه و دوست ایران، زیر زمینی ها، خرابه ها و زیر پُل های مرکز و ولایات کشور که سالها مردم از آن استفاده نادرست میکردند را به محلات قابل استفاده و رهایشی تبدیل و با تغیر نام این خرابه ها از زیر پُل باغ غمومی، پُل سوخته، خانه علم و فرهنگ به نام های شیک و مد روز مانند شهرک معتادین، مجنون خانه، بنگ بازار، شهرک پره ده پره، و شهرک عاشقان سر بکف تبدیل نمودند نا گفته نماند که این تغیرات را در بعضی از شعار های دیواری هم میشود مشاهده نمود مثلاٌ تغیر نوشته لطفا اینجا جواب چای نکنید به سر زدن بالا است یا من مست هستم مست که خود در قشنگی و زیبایی شهر نقش بسزای دارند را میشود مثالی دیگری از همکاری این کشور دوست داد.

هوانوردی:

درین بخش میشود پرتاب مهاجرین افغان را از بلند منزل ها و طبقه های پانزدهم و شانزدهم مثال زد، کشور دوست با پرتاب مهاجرین افغان از بلند منزلها همواره کوشش نموده تا ایشان را در عرصه هوانوردی مخصوصا سقوط آزاد تعلیم و تربیه نماید، اینکه چرا همه مهاجرین پرتاب شده میمیرند، کم توجه یی کشور دوست نه بلکه همانا هوشپرکی خود افغانهاست چون نظر به کتاب رهنمای سقوط آزاد بعد از پرتاب باید دستان خویش را باز کنند ولی متاسفانه افغانها دو اشتباه را قبل و در عین سقوط مرتکب میشوند.

اول: قبل از پرتاب تنبان خود را پوقانه میکنند

دوم: در عین سقوط با دوستان مسجکانی یا مسکال بازی میکنند که خود اینکار به مانند لواطت با دساتیر کتاب رهنمای سقوط آزاد است.

رئیس صاحب دولت که در اخیر بیانه خویش خیلی احساساتی شده بودند و اشک های خویش را با دستمال گل سرخ پاک میکردند با گفتن به دایپر میرویس جان قسم که همه اینها کمک های بشر دوستانه است و زور تان در کمر تان مجلس را ترک نمودند.

چرا؟؟؟

25 Oct 2010 موضوع: دسته‌بندی نشده

بیست و شش سال عمرم گذشت و تا به حال یک افغان بزرگ سال یا بگفته عام ریش سفید را نیافتم که پدر کلانش حاکم و یا خان منطقه نبوده باشد نه تنها آن بلکه در پهلوی آن به هزار ها جریب زمین در شمال، جنوب، شرق و غرب آفغانستان داشتند. پدرکلانهایشان همیشه مردم سرشناس و نزدیک به دربار شاه وقت بودند در پهلوی حاکمیت درجنگ افغان و انگلیس شرکت کرده بودند و گاه گاهی هم شعر میگفتند. وقتی که وفات نمودند به هزار ها نفر در جنازه شان شرکت نموده بود.

خب معما در اینجاست که اگر اینقدر حاکم و خان داشتیم مردم عام کجابودند؟ و اگر هر کدام ایشان به هزار ها جریب زمین داشتند پس حدود و اربعه افغانستان از کجا تا به کجا بود؟؟؟ چون نظر به احصایه بنده حاجز خداوند داشتن چند هزار جریب زمین دریک ولسوالی افغانستان با داشتن حدود و اربعه کنونی شکم سیر نا ممکن است.

و اگر ایشان آنقدر هوشیار و با استعداد بودن پس این نواسه های سبیلی شان چرا به سر هم میزنن؟؟ هزار ها جریب زمین چه شد؟؟ در جنگ های افغان و انگلیس شیر بچه های افغانستان شرکت داشتند، این فروخته شدگان و وطن فروشان از خون و نسل کی هستند؟؟ اگر اینقدر استعداد و دربار داشتند این وطن را چرا به این حالت کشانیدند؟؟؟

چندی قبل با یکی از همین بزرگانی که پدرکلانش حاکم، پدرش ریس بانک و خودش از جنرال های برجسته کشور بود در ایالت تکساس آمریکا هم صحبت شدم بعد از چند ساعت بحث مان به اوضاع سیاسی فعلی و قبلی کشور انجامید تقریبا همنظر بودیم تا اینکه ایشان در حالی که به سگرت خود آتش میزدند گفتند والله شما باید این وطن را آباد کنید.

من قبول دارم که در قبال این کشور هر یک از ما و شما مسولیت داشتیم و داریم، ولی من باید چرا تنها مسول باشم؟؟؟ ایا مسولیت ازیشان شروع نمیشود؟؟؟ چرا باید بزرگان ما وطن را به این حالت بکشانند و بعدا مارا ضامن و مسول بازسازی قرار دهند؟؟؟ چرا باید بزرگان ما با آمدن خلقی و پرچمی و شعله جاوید بدون اینکه آینده کشور را در نظر بگیرند با گذاشتن قلاچ قلاچ برود از پالسی و اهداف شان کور کورانه حمایت کردند؟؟؟ و اگر کردند چرا صادقانه نکردند؟؟؟ و اگر با گذاشتن یک متر و پنج انچ برود با هر کلمه ببرک کارمل هورا و زنده باد لینن کبیر میگفتید و شعار های مرگ بر آمریکا میدادید امروز چرا در آمریکا پناهنده هستند؟؟؟؟

با دیدن اشخاص همچون ایشان نه تنها بر حاکمیت و ریاست پدر و پدرکلانشان شک میکنم بلکه به این باور هستم که کشانیدن همچو اشخاص به محکمه جز اول بازسازی کشور و ماده اول قانون اساسی باشد.

نا گفته نماند که پدرکلان من هم حاکم بود و پدرش یکی از خان های مشهور منطقه!!!!

Golden ticket

14 Sep 2010 موضوع: دسته‌بندی نشده

As a teenager growing up in Afghanistan I had many notions of what America was like.  My friends and I would buy bootleg VHSs and DVDs of American movies secretly or from street vendors.  We would watch with awe, soaking in every little detail of the American way of life—from the cool western clothing donned by the actors, which we would try our best to emulate, to the catch phrases, like “Say hello to my little friend!” which we would practice saying, our unwitting English instructor a gun-wielding Al Pacino, replacing his Cuban accent with our Afghan one—fiercely contesting who had the cleanest delivery.

The “American dream” as it’s often referred to, was a notion that many Afghans guarded.  They dreamt of what life in America would be like, and envied those who were lucky enough to land that golden ticket—the American Visa.  We welcomed the American troops that came into Afghanistan in 2001, all of us hopeful that if we couldn’t go to America, well then perhaps America could come to us.  Perhaps the Americans could bring to our country the security, prosperity, and day-to-day comforts that made America a dreamland in most Afghan’s eyes.  Perhaps we could partake in the creativity, Afghan style, fostered by Constitutional guarantees of freedom of speech and the free exchange of ideas, not to mention freedom from the all-consuming mental anguish of daily violence, that ultimately led to great catch phrases like “Hasta la vista, baby.”

Two years ago, I landed my “golden ticket,” and arrived in the United States with the excitement, anticipation, and nervous energy that all immigrants must feel when they set foot in their new homeland.  I was incredulous as I took in the lights and commotion of America’s big cities, awe-struck as I visited breathtaking beaches and parks, and overwhelmed as I perused through the plethora of arts, literary, and historical resources one has access to in America—all untainted by the ravages of war, everything pristine.

I have embraced my new home.  However, recently that excitement has been tempered by uneasiness.  While I have embraced America, I fear America might not have embraced me.  More and more, I wonder what the people I meet are thinking—whether there is suspicion or hatred in their eyes or whether I’m just being paranoid.  It’s a hard feeling to shake, considering the stories making headlines these days-the furor over the Manhattan mosque, the arson of construction equipment for a proposed Islamic Center in Murfreesboro, TN, and now the church in Gainesville, FL that is planning a Koran burning this September 11th.

What is most distressing to hear is that some Americans blame Muslims for the cowardly acts of a few extremists.  I find this particularly offensive because for the past year and a half, I have been working with the US army, briefing army officials and soldiers preparing to deploy to Afghanistan.  How can I be an enemy of America when I am helping to defend this country?  And why is Islam, a religion of peace, being dragged through the mud?  What about the Muslims who died on that awful day?  I recently read that about 60 of the 3000 people who lost their lives in the September 11th attacks were Muslim.  Are they also not victims?  Living in Afghanistan until recently, I also know that we have paid a huge price in the war on terror.  Direct civilian deaths since the US led war in Afghanistan is now estimated to be between 11, 000-14, 000 people.  I consider them casualties of this war alongside the 1, 985 coalition soldiers, the majority American, who have given their lives to defend our freedom.

What we do with that freedom is directly linked with how we honor their lives.  So whether or not we burn Korans, protest over the construction of a mosque, or simply hold our silence, we should remember what America is about, what it was founded on, and what precedent we’re setting for its future.

I, for one, have decided to speak out against the intolerance I see around me.  For me, the American dream wasn’t just about having the right to be physically present in this country, willingly fading into the background out of fear and intimidation.  As I write these words, I know that I am honoring all those who died—of all faiths—on September 11th and in the war on terror.  I also know that a few intolerant and hateful people do not represent all Americans, as a few cowardly extremists do not represent all Muslims.

As I think back about my days in Afghanistan watching those bootleg movies and dreaming of America, part of me thinks that perhaps that was just youthful naivety.  The reality is far more complicated.  However, despite my disappointments, I am still incredibly hopeful that we can move past our differences and create an atmosphere of dialogue and tolerance as only a free society can.  I don’t expect a Hollywood ending, just a chance to live out the American dream.

خبر خوش و بد هفته

8 Sep 2010 موضوع: دسته‌بندی نشده

از اینکه چندی میشود نتوانسته ام وبلاګم را بروز نمایم و یا مضمونی بنویسم با یک معذرت انتخاباتی از حضور شما عزیزان عذر خواهی مینمایم….. شاید هم زندګی مصروف غربت و دوری از فامیل مغز پوپنک زده مرا قاقتر و سوی تغذی تر کرده باشد.

در پهلوی اینکه با نوشتن چند جمله اعلان موجودیت کرده باشم میخواهم از دوستانیکه درین مدت با نامه های نازنینشان جویای حال بنده شدند تشکری نمایم.

بلاخره خبر خوش و بد این هفته

خوش: ماه مبارک رمضان تمام شد و ما میتوانیم از مهمانی های وکلای کاندید لذت ببریم، خدا را شکر که حد اقل هر چهار سال از برکت این کاندید های مستقل و نامستقل شکم های چنګ و ګشنه ما چرب میشود، اینکه پول نانی را که میدهند حلال است و یا حرام ګور ګردن خودشان برای فعلاٌ ما را فقط و فقط یک شکم پلو کار است و بس.

بد: فکر کردیم از شر یکی از دیو های آدم کش (رهبر مجاهد نما) خلاص شدیم و خوشحالتر بر این بودیم که شاید بعد از اینکه این یکی رفت دوستان دیګر خویش را هم خواهد خواست و بنیان ګذار سلسله مرګ و میر دوستان رهبر نما های خود خواهد بود. بنده هم که تقریباٌ دعا های خویش را قبول یافته بودم میخواستم با نوشتن یک مطلب از امراض سرطان جان و شکر خان تشکری نمایم ولی متاسفانه این خوشحالی خیلی زود ګذر بود و خبر شدم که ایشان تازه و تکړه هستند و تا چند وقت دیګر هم میل مردن را ندارند، اینکه چرا در امراض کشنده همچو سرطان استخوان و شکر درین قرن ۲۱ برکت نمانده به خدای حق معلوم.

به مردن کسی خوشحال نمیشوم ولی فکر میکنم حد اقل با کم شدن یکی ازینها امید مان برینکه خداوند دعا مارا میشوند زیاد تر میشد بهرصورت خداوند قادر و تواناست و بکار خویش آګاه

عید برای من فقط یک روز معمولی دیګری از هفته درینجا خواهد بود ولی آرزو دارم همه دوستان و عزیز افغانهایم از این روز بخوشی تجلیل نمایند، فرا رسیدن عید سعید فطر را برای همه شما عزیزان از صمیم قلب تبریک میګویم خداوند عبادات شما را قبول درګاه خویش ګرداند.

به امید افغانستان سربلند و کامیابی کاندیدان مستعد کشور

الله و بلا بگردن ملا

2 Mar 2010 موضوع: دسته‌بندی نشده

خواننده گان باید  ببخشند که مدتی طول کشید  تا مغز قاق بنده دوباره به کار افتاده و ما را برای نوشتن یک مطلب دیگر یاری نمود.  الله و بلا به گردن ملا! از بزرگان تقلید نموده من هم این غیابت و کم کاری را به گردن ملا (اوباما) میاندازم.

اگر بنده شرمنده،  برای بدست آوردن یک لقمه نان تا به ایالت لوزیانای آمریکا سرگردان نمیبودم، تا الان حتماً  با نوشتن قلاچ قلاچ مضمون دل 4 خواننده کل و کور این وبلاگ را خوش میساختم.

از واقعیت نگذریم همین سرگردانی مرا به این سوژه رساند و توانستم در ایالت لوزیانا دوستانی را ببینم که یک غایت ها (وقتها) از زندگی و وظیفه هایشان در آمریکا برایم داستان های همچو رستم و سهراب تعریف میکردند، و همین داستان های تخیلی ایشان بود که شصت آمریکا رفتن بنده را خیستانده و شوقم را صد چند انگلک میکرد، تا حدی که خواب و خیالم را آمریکا و ویزه آمریکا رنگین ساخته بود.

بچه های ظالم آنقدر آب دار از امریکا توصیف میکردند که باور کنید اگر در گوش مرده آنقدر میخواندند زنده شده و یکه راست پشت دروازه سفارت آمریکا بستره می انداخت و مانند گدا های رسمی و تعلیم یافته افغانستان از پاچه سفیر محکم گرفته و تا زمانی رهایش نمیکرد  تا اینکه برایش ویزه میداد، چی برسد به من مظلوم.

خدا یار جان این دوستان ما، به مجرد اینکه از ایشان میپرسیدم که در آمریکا مصروف چه کار هستند بلا درنگ و بدون اینکه رنگ صورت و یا صدایشان از شرم  تغیر کند جواب های میدادند اینچنینی

O       والله شکر است مه بزنس دارم.

O       والله شکر است مال خداوند مه یک سوپر مارکیت دارم.

O       والله شکر است مه کار ریل استید  ره میکنم و ماه یک 20 یا 30 هزار در آمد دارم.

O       والله شکر است مال خداوند یک رستورانت دارم.

O       والله مه ……

O       والله مه …..

O       والله مه …..

خوب در آنزمانها چون من از طرفی کمی تجربه در حسابداری داشتم و از طرفی هم حس کنجکاویم سوزنک میزد، تا حساب سرمایه این دوستان را تخمین کنم. همیشه اینکار را میکردم، با حساب هایکه من نظر به گفته های آنان پیش خود داشتم سرمایه تقریبی هر یک از این قرآن شرمانده ها از 5 ملیون دالر آمریکائی بالاتر بود و کمتر نه.

باور کنید اگر شما جای من میبودید بعد از دیدن زندگی و کار های اصلی که این آغا بچه ها در آمریکا انجام میدهند حالا در شفاخانه وزیر محمد اکبرخان ایالت تینیسی که نزدیک به تپه بی بی مهرو شهر نشول است بستری میشدید.

البته ناگفته نباید گذاشت که عزیز افغانهای در اینجا هستند که نام خدا گوش کرزی کر و چشم ملا عمر قیچ …. بزنس, رستورانت و ریل استید دارند، این مطلب تنها و تنها متوجه تعدادی از دوستانی است که بنده میشناسمشان.

خلاصه چه درد سر برایتان بدهم این هم وظایف اصلی این عزیزان

O       والله شکر است مه بزنس دارم. (مسئول پاک کاری گاز استیشن)

O       والله شکر است مال خداوند مه یک سوپر مارکیت دارم. (سوپر مارکیت شوهر خاله راً به نام خود کرده بود, فعلاً پیزا پز)

O       والله شکر است مه کار ریل استید  ره میکنم و ماه یک 20 یا 30 هزار در آمد دارم. (پیش خدمت در رستورانت چیلیز)

O       والله شکر است مال خداوند یک رستورانت دارم. (نان پز در یکی از رستورانت های ایرانی شهر ورجینیا)

اینرا همه میدانیم که بعضی ها آنقدر چشم سفید هستند که اگر در فلانشان درخت هم سبز کند، میگویند زیر سایه اشن مینشینیم.

چشم سفیدی بعضی از این دوستانیکه ذکر خیرشانرا نمودم هم بیشتر از آن بود که من فکر میکردم، بعضی از آنها مسئولیت وضیعت فعلی خود را بدوش رکود اقتصادی در آمریکا انداخته  و میگویند بچیش کاش 2 سال پیش میامدی که لالایت بزنس داشت, خوب عیش میکردی.

الله و بلا به گردن ملا………………..

روحت شاد باد خالد عزیز

2 Mar 2010 موضوع: دسته‌بندی نشده

سریال تحلیف

21 Nov 2009 موضوع: دسته‌بندی نشده

مراسم تحلیف رئیس جمهور و معاوونینش هم بلاخره با دهل و سرنا به پایان رسید و چند روز بعد مراسم ختنه سوری وزرا هم به همین شکل یعنی به زبان قسم خوردن و به دل غیر ما کشیدن به پایان خواهد رسید.
مانند هر افغان من هم انتظار دارم، تا در دور جدید ریاست جمهوری در عملکرد آقای کر- زی تغیرات دیده شود و دعا میکنم که به برکت شاه نقشبند گوش کرش شنوا گردد.
ولی بعد از تماشای مراسم تحلیف و اخبار امروز معلوم میشود که دعا ها بی اثر و خلاصه همان خرک و همان درک شد و سریال گذشته با کمی سانسور به نشر خواهد رسید, یعنی همان رئیس جمهور و همان کابینه.
این هم برداشتی که از مراسم تحلیف و اخبار امروز داریم.
• از دو معاوون قاتل و بیسواد قبلی رئیس صاحب جمهور، فقط یک بیسوادش  با بیسواد دیگر مالچه زده شد و دیگرش همتو شیر واری جا به جا ماند.
• از لغت پرانی های وزیر صاحب وردک و جز بازی وزیر صاحب اتمر با خانم هلاری کلنتون در مراسم تحلیف نمایان بود که در کابینه بعدی هر دویشان چسپکشان چسپیده گی است و مانند کوه پا بر جا خواهند بود.
• تشکری رئیس جمهور از 2 دانه عبدلله (عبدالله عبدالله) هم بوی یک وزارت زدنی و یا یک پست مهم بالاتر از آن میداد و معلوم میشود که 2 دانه عبدالله هم بخیر به کابینه بعدی بناز بناز خواهد آمد.
• چشمک زدن های رئیس جمهور در عین سخنرانی هم یکی دوتا متوجه آقای اشرف غنی بود, و از چک چک زدن ها و اشپلاق های اشرف غنی هم معلوم میشد که در کابینه بعدی چال و فلنگش در میدان است.
• در بین این همه چشمک زدنها هیچکدام متوجه مجنون یار بشر دوست نبود، چون رئیس صاحب جمهور میدانند که ایشان خطر بزرگی برای کشور نبوده، اگر وزارت هم به ایشان پیشنهاد شود نظر به شوق, علاقه و عادت بمرگ شخص ایشان حتماً قبول نکرده و سر به صحرا میزند.
• عطا محمد نور هم که قرتک و جرتک بیجا زده بود، بعد از اینکه خود را چره یافت فراری شد و به ازبکستان رفت و برای جنرال دوستم هم از پیر و استاد اجازه دوباره به کشور آمدن است و ایشان دل جمع میتوانند خواهان چوکی پدری خویش (ولایت بلخ) شوند.
• احمد ولی کرزی و محمود کرزی معلومدار جگر گوشه های جناب عالی میباشند و مانند دفعات قبلی کسی طرفشان چپ سیل کرده نمیتواند.
• برای اینکه دل پیر دین خلیفه اوباما خوش شود لوی حارنوالی افغانستان پنچ وزیر را (در خواب) به محکمه خواهد کشید.
• طالبان هم که کوتاه ترین راه رفتن به جنت را در افغانستان یافته اند کار خویش را با گفتن بگیرش, نمانیش و الله اکبر گفته ادامه خواهند داد.
خلاصه کلام عزیزان با این تحلیف اشپلاق چور زده شد و از ما و شما تقاضا شده است که ځان ټینګ کو و این سریال را پنج سال دیگر تماشا نموده صدای خود را نکشیم.

یکبار دیگر سرو صدای اختطاف ها در کشور مخصوصاً شهر های بزرگ مانند کابل و هرات بلند شده، اگر چه اختطاف ها در چند ماه گذشته حد اقل کمتر شده بود ولی این مشکل هیچگاهی برطرف نشده و همواره وجود داشته که متاسفانه اخیراً باز هم اختطاف و هم سروصدای آن در کشور بیشتر گردیده است.

یکی از قربانیان اختطاف در چند روز گذشته تجار ملی کشور حاجی ناصر صافی بود که خودش و دو محافظش در 100 متری حوزه چهارم امنیتی توسط اختطاف گران به قتل رسیدند، قرار گفته مردم از شروع برخورد اختطاف گران تا قتل تاجر، دو محافظش و زخم برداشتن یکی از اختطاف گران تقریباً 15 دقیقه وقت گذشت ولی پولیس حوزه چهارم کاری نتوانست انجام بدهند که این موضوع خود سوال برانگیز است، اختطاف گران از موتر نوع 4 Runner با شیشه های سیاه رنگ استفاده نمودند که بعد از کشتن حاجی ناصر و محافظینش آنها توانستند فرار کنند.

برادر این تاجر ملی دو سال قبل اختطاف گردیده بود که بعد از پرداخت پول هنگفت فامیل آنها توانسته بودند او را از چنگ اختطاف گران برهانند ولی این بار یک پسر دیگر این خانواده توسط آدم ربایان به قتل رسید، این خانواده تجارت پیشه در بخشهای مختلف در افغانستان سرمایه گذاری نموده اند ، که تقریباً بیشتر از هزار نفر در فابریکه ها و سایر بخش هایکه آنها سرمایه گذاری نموده اند کار میکنند، هیچ تضمینی نیست که اینبار این خانواده سرمایه شانرا به خارج انتقال ندهند چون در اینجا نه سرمایه شان و نه خودشان امنیت دارند.

اینگونه وقایع افراد سرمایه دار را مجبور به ترک کشور و انتقال سرمایه هایشان به خارج از کشور میسازد، بعضاً کسانیکه اعضای خانواده شان اختطاف میگردند کوشش میکنند بدون اطلاع دهی به نیروهای امنیتی با پرداخت پول اعضای خانواده شانرا برهانند، که این نشانگر ترس مردم از وجود عناصر همکار با اختطاف گران در بین نیروهای امنیتی را است، موضوع به همین جا ختم نمیشود، بعضی از تاجران ادعا میکنند که افرادی در بین نیروهای امنیتی با اختطاف گران همکاری میکنند، بعضی صدا های چنین بگوش میرسند که گویا اکثر سرمایه داران در شهر کابل و سایر شهر ها به باند های اختطاف گر جزیه میدهند که در صورت قطع پرداخت این پولها به باند های اختطاف گر خودشان ویا اعضای خانواده آنها اختطاف میشوند، در هرات وضعیت بسیار بد تر است، نماینده گان هرات میگویند که در هرات روزی نیست که کسی اختطاف نگردد.

نمیدانم که این حالت تا چی زمان ادامه میابد ولی مانند سایر مشکلات موجود تا زمانیکه بحران سیاسی فعلی بر طرف نگردد هم سازماندهی حملات تروریستی توسط مخالفین، هم گسترش حضور آنها در مناطق بیشتر، هم اختطاف و سایر نابه سامانی ها بیشتر میگردند، و از قرار معلوم این بحران سیاسی هم یک زخم ناسور شده که حل آن در آینده های نزدیک اگر ناممکن نباشد زیاد آسان هم بنظر نمیرسد.

Extremism, Terrorism and Suicide in Islam

10 Oct 2009 موضوع: دسته‌بندی نشده

Muhammad (peace be upon him) said, “Observe moderation in deeds.” He specifically warned against extremism when he told his companions: “Be aware of extremism in your religion; people before you were destroyed because of that.”

The Quran clearly condemns actions that transgress beyond what is considered lawful and just. “Fight in the cause of Allah those who fight you, but do not transgress limits, for Allah loves not the transgressors” (2: 190).
Certainly acts of terrorism, including the murder of innocent civilians, would be considered transgressions beyond the limits of justice.

It is a grave sin to kill someone. “Killing one person is like killing the whole community, while saving a life is like saving the whole community” (5:32)

It is particularly sinful to deliberately kill oneself. Usually such people act out of desperation, with no sense of the value of their own lives. Allah advises Muslims to be patient, hopeful, and confident of the mercy of Allah, and not to despair or lose hope.  The Quran’s message is clear: “do not kill yourselves, for surely Allah is most Merciful to you” (4:29).

According to Islamic tradition, people who commit suicide will spend the time in Hell torturing themselves with their chosen method of weapon. A person who jumps off a cliff, for example, will spend eternity jumping off cliffs and feeling the agony of death over and over again.

Islam and the teachings of Islam means peace and humanity and there is no room for Extremism, Terrorism and Suicide, so please stop killing people under the name of Islam.

200910081504124249